مجتبى مينوى
7
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى )
خيلى مفيد است « 3 » . اگر كرامتهائى كه به صوفيّه نسبت مىدهند و در ضمن اين اقوال ديده مىشود امروز مورد قبول بعضى از ما نيست در آن ايّام مقبول خاطر نياكان ما مىافتاده است و هنوز هم هستند كسانى كه آنها را باور مىدارند . در باب اسم اين ده ، خرقان ، اقوال مختلف در كتب فارسى و عربى آمده است كه عين عبارات آنها را بنده نقل كردهام . ظاهر اينست كه خرقان به دو فتحه صحيح است ، و قولى هم هست كه راى آن مشدّد بوده ، ولى در شعر شيخ عطّار بايد به سكون راء خوانده شود كه شايد من باب ضرورت شعرى بوده باشد ، و آنچه در آثار البلاد زكريّاى قزوينى آمده است كه خرقانى بايد باشد ظاهرا درست نيست ، به خصوص كه قزوينى در كنيهء شيخ هم اشتباه كرده و او را ابو القاسم ناميده است . لسترينج در كتاب اراضى خلافت شرقى مىگويد : اوّلين شهر قومس از مغرب در راه رى به خراسان شهر خوار بود ، كه براى ممتاز ساختن آن و اشتباه ناشدنش با خوار فارس ، آن را خوار رى مىناميدند ، جادّهء خراسان تمام طول ولايت قومس را قطع مىكند . يك منزل پس از خوار قريهء قصر يا قرية الملح ( ديه نمك ) مىآيد ، منزل بعد رأس الكلب ( سر سگ ) است . در همين بخش قومس به فاصلهء چهار فرسخ از شهر بسطام در جادّهاى كه به سمت استراباد مىرود شهر خرقان ( به ضبط قزوينى ) واقع بود كه تا قرن هفتم و هشتم هجرى شهر مهمّى بوده است و مستوفى آن را قريهاى خوانده و گفته است كه مزار ابو الحسن خرقانى در آنجاست . امّا اين قول لسترينج كه « امروز اثرى از آن شهر يا قريه باقى نيست » چنان كه مىدانيم درست نيست ( اصل انگليسى كتاب او ص 366 تا 367 ديده شود ) . نيكلسن كه تذكرة الاولياى شيخ عطّار را به چاپ رسانيده است در حاشيهاى كه بر صفحهء 201 جلد دوم آن كتاب نوشته متابعت از لسترينج كرده و گفته است كه تلفّظ صحيح نسبت او خرقانى است نه خرّقانى ؛ و خرقان شهرى بوده
--> ( 3 ) - بسيارى از اقوال او مأخوذ از گفتههاى ابو يزيد بسطامى و شيوخ ديگر صوفيه است .